در روزهای ناامن و شرایط جنگ، اضطراب کودکان میتواند شکلهای مختلفی بگیرد؛ از ترس و کابوس گرفته تا بیقراری، چسبندگی به والدین، افت تمرکز، یا حتی برگشت به رفتارهای کوچکتر مثل شبادراری یا لجبازی. هدف ما این است که هم احساس امنیت کودک را تقویت کنیم و هم به او کمک کنیم ترسش را در قالبی قابلفهم و قابلکنترل تجربه کند. چند راهکار عملی و مؤثر میتواند به والدین کمک کند: 
اول، «امنیت روانی» را از طریق ثبات ایجاد کنید. کودک وقتی زمانبندی روزانه (ساعت خواب، غذا، بازی) تا حد ممکن ثابت بماند، کمتر احساس خطر میکند. یک روال ساده و قابل پیشبینی بسازید و به کودک هم بگویید: «الان ناهار میخوریم، بعد قصه میشنویم، بعد کمی استراحت میکنیم». این کار اضطراب را از وضعیت مبهم به وضعیت قابل پیشبینی تبدیل میکند.
دوم، اخبار و اطلاعات را مدیریت کنید. کودک نباید تصاویر ناراحتکننده، صدای درگیری یا بحثهای بزرگسالان را مکرر بشنود. اگر لازم است چیزی گفته شود، کوتاه، آرام و بدون جزئیات ترسناک توضیح دهید. جملههای مناسب این است: «الان امن هستی، ما مراقب تو هستیم، اگر لازم باشد با هم به جای امن میرویم.» از پاسخدادن به پرسشهای کودک با اطلاعات بیش از حد و تحریککننده پرهیز کنید.
سوم، احساسات کودک را نامگذاری و معتبر کنید. به جای اینکه اضطرابش را مسخره یا انکار کنید، بگویید: «میفهمم میترسی»، «این حس طبیعی است وقتی آدم نگران میشود». سپس به او فرصت دهید حرف بزند، اما اصرار نکنید. گاهی نقاشی، بازی با عروسکها یا گفتوگوهای کوتاه در زمانهای آرام، راههای امنتری برای تخلیه ترس هستند.
چهارم، تکنیکهای آرامسازی را به زبان کودکانه آموزش دهید. تمرین نفس عمیق با بازی میتواند مؤثر باشد: مثلاً بگویید «مثل یک بادکنک آرامآرام فوت کن» یا «۳ بار هوا بکش و ۳ بار آرام بیرون بده». موسیقی ملایم، قصههای امن، نور کم و فضای گرم نیز کمک میکند بدن کودک از حالت «آمادهباش خطر» خارج شود.
پنجم، آمادگی عملی اما کنترلشده ایجاد کنید. اگر احتمال نیاز به رفتن به جای امن وجود دارد، برای کودک توضیح دهید چه کار میکنید: کیف کوچکش را آماده کنید (وسایل موردعلاقه، یک لباس گرم، یک عکس)، به او بگویید قرار نیست ترس داشته باشد اما «ما تمرین میکنیم تا اگر لازم شد سریع و باهم انجامش بدهیم». تمرین کوتاه و بدون ترساندن، حس کنترل را بالا میبرد.
ششم، توجه به علائم جدی ضروری است. اگر استرس کودک طولانیمدت شدید است، خواب و غذا را بهطور قابلتوجه مختل کرده، کابوسهای مکرر دارد، یا بعد از مدتی بهتر نشد، بهتر است از روانشناس کودک کمک بگیرید. گاهی مداخلات زودهنگام میتواند از تثبیت آسیب روانی جلوگیری کند.
در نهایت، نقش والدین کلیدی است: وقتی بزرگسال آرامتر میماند، کودک پیام امنیت دریافت میکند. شما مجبور نیستید همیشه بیکاستر باشید، اما تلاش کنید ترس را به زبان امید و مراقبت تبدیل کنید. کودک در کنار شما یاد میگیرد که حتی در شرایط سخت هم میتوان نفس کشید، با هم بود و قدمبهقدم از ترس عبور کرد.